غروب پر زده از کوه

به چشم گم شده تصویر راه و راهگذر

غمی بزرگ پر از وهم

به صخره سار نشسته است

درون درّه ی تاریک

سکوت بند گسسته است ...

 

 

                                                               سهراب سپهری

 

 

قلبم ، چنان شکسته است که انگار از بلند ترین ارتفاع تاریخ سقوط کزده ام ... قلبم ، چنان شکسته است که نمی توانم بغض های دردم را بشکنم ... و نمی دانی چه حال عجیبی ست وقتی چشمانت یک دریا حرف برای گفتن دارد ، تنها سکوت کنی و با یک لبخند به استقبال صدای کسی بروی که از تو هیچ چیز نمی داند ...

 

گاهی احساس می کنم انقدر زندگی کرده ام که صدها سال و شاید خیلی بیشتر از صدها سال ، بزرگ شده ام .. انقدر بزرگ شده ام که می توانم سایه ام را کوتاه تر کنم روی زمین ، می توانم نفس هایم را معکوس بشمارم ، می توانم در تمام تنهائی جهان تکثیر شوم و حتی می توانم زمان مرگم را پیش بینی کنم اما ...

هنوز نمی دانم خاک ، می تواند اشک هایم را تجزیه کند یا نه !! هنوز نمی دانم دست هایم در شاخه ی کدام درخت جریان خواهد یافت و قلبم را به کدام حشره ی موذی اهدا خواهد کرد ، دیوار های بلند قبر ...

 

و چقدر دلم می خواست گریه کنم ؛

دلم می خواست تمام ابرهای غم انگیز را گریه کنم تا کسی نتواند هوای چشمانم را شناسائی کند .. دلم می خواست یک دریا ، یک اقیانوس را آرام گریه کنم شاید رها شوم از حرف های باران زا ... دلم می خواست اما بگذریم ، پرنده ای که سال ها در قفس مانده باشد دیگر آسمان را به خاطر نمی آورد حتی اگر یک روز به رهائی برسد و این طبیعت زندگی ست .. تلخ و تکراری !!

 

این روزها بیشتر از همیشه فکر می کنم باید مراقب خودم باشم ، مراقب تعداد قرص هایی که طوفان قلبم را ارام نمی کنند ، مراقب نوازش های مسموم نسیمی که موهای سپید روی شقیقه ام را به رقص مرگ دعوت می کنند ... این منم ، مردی تنها در آستانه ی فصلی سرد ، خسته با قدم هائی سست ، بی روح و غمگین در امتداد خیابان های شهر ، می روم آهسته به سمت زوال خودم ... ؛

 

 

  • تشکر می کنم از همه ی عزیزانی که لطف داشتند و ترانه ام را زمزمه کردند در خلوت شبانه هایشان ... ترانه ام را در غم انگیز ترین لحظه ی شبی پائیزی ، کنار شومینه ای که سرخ می سوخت نوشته بودم بدون آنکه حتی بخواهم از بازنویسی استفاده کنم ؛ بعد ها یک اتفاق که البته بی ارتباط با شادمهر عقیلی هم نبود باعث شد فرزاد فتاحی را ملاقات کنم و ترانه ام دوباره در ملودی مهدی یراحی زنده شد ، با همان احساس عجیبی که انتظار  داشتم ... می توانید بشوند از طریق لینک زیر .. ؛

 

 

VABASTE

                    Melody : Mehdi Yarrahi

Arrangment & Vocal : Farzad Fattahi

               Lyrics : Pouya Hoseinkhani

 

 

 

جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | پویا حسین خانی | نظرات () |