شب

که در امتداد ثانیه ها گیج می خورد

آغوشت را

طولانی تر از همیشه

طواف می کنم

 

یلدای من

مبارک باشد شب روشن تو

 

 

 

در سکوت ممتد جهانی که ناخواسته دچارم کرده است ، خوبی ها و لطف تو پناه آخرین فریادم بود ... بهترینم با من بمان تا یلدای صبح ، تا وسعت عاشقانه ای که در جغرافیای قلب من ماندگار است ؛

 

 

خدای نادیده ام ، خدای نادیده ام خدا

دستانم را به نسیم تو می سپارم تا ترانه ی مهربانیت را بنویسم روزی ... برای تمام آنچه بر من بخشیده ای و تمام آنچه ندارم ، شکر می کنم تو را که اسم اعظم تو حامی تمام واژه هایم بوده است ؛

 

 

 

اگه جادو بشه دنیا

فقط یک لحظه ی کوتاه

به چشمات خیره می مونم

دوباره زیر نور ماه

 

 

" پویا حسین خانی "

 

 

 

همیشه هیچ حرفی برای گفتن هست ... مطمئنم !!

 

 

  •  قتل یک ترانه ، حتما" بخوانید در : 

... یلدا اسفند فرد ...

 

 

سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ | ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ | پویا حسین خانی | نظرات () |