گاهی می اندیشم

جز تو

هیچ کس

حتی خودم را هم

دوست نداشته باشم

 

  • این روزها انتظار می کشم تا صدای پرنده ای ، آشیانه ی سکوتم را به هم بزند ... من بی خانمان شدن را بیشتر از ثبات قدم دوست دارم !!
  • بزرگترین گناه من در نگاه تو ، ترانه ای ست که مرا از هیچ به هیچ و از خودم تا تنهائی پرت می کند ... من نمی خواهم مثل کسی باشم یا حتی مثل تو در دنیای واقعی ام گیج بخورم ... من فقط می خواهم بنویسم ، می خواهم گناه کنم !
  • حتی شنیدن یک بند از یک ترانه همراه با صدای جاودانه ی تو بی نظیر ترین معجزه است برای من ... روزی تو را فاش خواهم کرد برای خودم و تمام آدم های اطرافم اما ... هنوز نه ؛
  • هیچ حرفی برای گفتن هست ...

 

 

 

دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩ | ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ | پویا حسین خانی | نظرات () |