آه ای ، خدا ..
خداوند نادیده

آیا در تلاقی انکار و سجده ملاقات خواهم کرد
تندیس شیطان آتش را
آنسان که منحنی شانه های مرا
طواف می کنند ، فرشته های سپید بال ...

خداوند من ، آه ای خدا
می خواهم در سکوت مرموز یک شب طولانی
در آغوش فاحشه ها
سقوط کنم تا لذت گناه
که خطوط نا منظم پیشانی ام
تلخ می شوند ...
از هجوم ثواب ها

که مسیح دست هایم را نباید
رها سازی از جهنم صلیب
که می هراسم
خدا ...
از آیه های ترس ، از بهشت
که میعاد ما بود و نیست
که می هراسم
از خودم
خدا ....
از دندان های عریان هوس
که طعم سیب اختیار می چشد ... خدا ...
که از دهلیز ابرهای مشوش نزول می کند
صاعقه ی اجبار
که عصای موسی ( ع ) شده هر دم
شکافته پیکره ی قلبم ... خدا ...
که نادیده می پرستم
ترا ...
که کفر هم می کنم
دیدن ترا
در کوه تاریکی و آتش می زند مرا
تردید
و تردید
و .... تردیدُ
و ابراهیم می شوم بگو
از عمق غار حرا
که محمد ( ص ) رسید و محمد (ص ) ، تو بگو ...
از خدا
از خودم ...
که می هراسم
از ملاقات با شیطان ؛


خدایا ... خدا ... خدا
بگو
از خداوند نادیده .....

 

یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | پویا حسین خانی | نظرات () |