افسوس
آیا هنوز هم
گل های کاکتوس
پشت دریچه های اتاق توست !؟
آه
ای روزهای خاطره
ای کاکتوس ها
" حمید مصدّق "

یک سال بی تو گذشت بی آنکه بتوانم آینده ی جهانم را برای سال های بعد ِ تنهائی ام پیش بینی کنم .. حال عجیبی دارم ، انگار زمان در ساعت روی دیوار به نحو مشمئز کننده ای ماسیده است و من با چشمان نیمه باز هر بار تنها تاریکی اتاقی را تماشا می کنم که یک روز تنها نظاره گر بوسه ی ما بود .. روزهای خاطره ، روزهای شیرین ما انگار در همان گذشته جا مانده اند .. حالا دیگر نه تو آنقدر نزدیک به من هستی نه من به تو ، اصلا" می گذاریم به حساب فاصله ها ، به حساب جادّه هایی که تورا به رفتن ترغیب کردند و مرا به انتظار بازگشت تو ...
یک سال بی تو گذشت و سال های بعدی نیز خواهند آمد و درست شبیه سال پیش خواهند گذشت بی آنکه ما ، تکرار شویم ...
یک سال ُ منتظر بودم
تا زمستون شه برگردی
برف می باره ، نمی دونم
چترت ُ کجا وا کردی
یک سال ُ منتظر بودم
جای خالیت هنوز اینجاست
بی تو هر ثانیه انگار
آخرین لحظه ی دنیاست
با عذاب ِ تنهائیم
با سکوت و گریه درگیرم
چشمام ُ بستم و آروم
به سمت ِ پنجره می رم
تا سقوط ِ من راهی نیست
نیستی که تکیه گاهم شی
روی مرز ِ تردیدم
نیستی که سد ّ راهم شی
نیستی دوباره دستام ُ
بگیری تا نیافتادم
از همین لحظه با حسرت
زندگیم ُ به باد دادم
یک سال ُ منتظر بودم
دوباره ماه ِ اسفنده
روی برگشتنت قلبم
سال بعد ُ شرط می بنده
" پویا حسین خانی "
- سال نو با تاخیر مبارک ، امیدوارم لحظه هائی سراسر از شادی ، عشق و سلامتی پیش رو داشته باشید ...
- ترانه ای که به صورت کامل در وبلاگ نوشتم را به چشم های مخاطبانم امانت می دهم ، امیدوارم اتفاق های تلخی که در گذشته رخ داد تکرار نشود .. تنهای عیدی کوچکی بود از جانب من :)
- و تو را تا بی نهایت دوست می دارم ، تا انزوال خودم
- راستی بعد از مدّت ها قسمت نظرات را باز گذاشتم تا دوباره صدای پای دوستانی را که از طریق facebook همراهم نیستند ، بشنوم
- و در انتها ، می توانید گفتگوی کوتاهی بخوانید از من با وبلاگ طرفداران شادمهر عقیلی عزیز :
گفتگوئی صمیمانه درباره ی زندگی شخصی ام ، ترانه و شادمهر عقیلی